چهار شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۲

متولد تانکی یک و شاهینی اصیل

 
در آستانه یکمین سالگرد عروج عالیجناب کریم سنگرگیر نگاهی می‌اندازیم به آخرین گفتگوی مرد بزرگ دهه 50 صنعت نفت

ما حصل رد و بدل شدن دیالوگ‌ میان ما و کریم سنگرگیر در آخرین مصاحبه‌اش نه یک گفت‌وگویی ژورنالیستی بلکه خاطره‌بازی صرف بود.
‌او که هر چقدر هم بی‌انصافی پیشه کنی باز هم فراموش کردن همانندش را توان نداری، سنگرگیر از جمع مردمانی در دیارمان بود که به قول آن همشهری روسری‌فروش که بابت خرید از وی وجهی نگرفت: سنگرگیرها، سالها قبل با آبادان حساب کرده‌اند.

***
شما يادگار روزهايي هستيد که در آن نه اثري از پخش مستقيم تلویزیونی مسابقات بود و نه اينترنت. در برهوت سرعت اطلاع رساني، چطور سنگرگير و سنگرگيرها بعد از عبور چند دهه، هنوز هم در خاطر هستند؟
نسل خوبي داشتيم. فرقي نميکرد بازيکن باشي يا مدير و يا حتي هوادار. همه دلبسته بوديم. مجموعه ي مردم آبادان يکي بودند، همان مردمي که سينه به سينه و نقل به نقل ما را به امروز شناساندند. روزي به همراه همسر و دو دخترم براي خريد وارد يکي از مغازه هاي شهر شدم، روسري فروشی جوان صاحب مغازه بود، زمان پرداخت مبلغ، فروشندهي جوان حاضر به دريافت وجه نميشد، او مي‌گفت: پدر من خاطرات بسياري با بازيهايتان دارد و شما سال‌ها قبل با آبادان حساب کرده ايد. ما و نسل ما شايد به لحاظ مادي باختيم ولي هميشه برندهي معنوي هستيم.
 شايد در ميان همنسلان شما هم بازيکن خطاکار وجود داشت ولي کثرت اخلاقمداري هاي آن روزها يکي ديگر از علتهاي مانا شدن فوتباليست‌هاي همدوره کريم سنگرگير شد.
دقيقاً، چند سال قبل اتفاقي که در مسابقه پرسپوليس و داماش شکل گرفت جامعه ي ورزش را تکان داد. بنده به معلول نگاه ميکنم و نه به علت. آن روزها تنها دو نشريه ي ورزشي کيهان و دنياي ورزش بودند و امروز هر مجموعه داراي يک رسانهي تخصصي ست. چاپ خبر روزانه و پوسترهاي رنگارنگ براي بازيکني که جنبه ي مشهور شدن را ندارد مضر است، البته نبايد از اين موضوع گذشت که شايد يک طغيان آني آن اتفاق بازي در رشت را شکل داد ولي حق با شماست، در روزهايي که ما در ميدان فوتبال پا توپ ميشديم شايد همه خوب نبودند اما ابعاد اجتماعي، اخلاقي در ورزش هميشه رعايت ميشد. 
 به بيوگرافي شناسي کريم سنگرگير برميگرديم، مسلماً آغاز فوتبال شما هم به همان توپهاي خاکي و لباسهاي پاره باز ميگردد.
متولد تانکي يک هستم. چهار زمين فوتبال اطراف ما بود که به چارگران معروف شد. در محلهاي رشد کردم که بازيکنان ديگري مثل فرحان رجب زاده، محمد کهن، حمدالله گلناريان، نادر اسدا...زاده و جمشيد مجدمي هم از آنجا پا گرفتند.
 نخستين تيم شما کدام بود؟ 
هوشنگ فيروزفر تيمي به عنوان شاهين جوان تشکيل داد که بنده اولين مسابقه 11 نفره را در غالب اين مجموعه تجربه کردم. همان سال بلافاصله کارآموزان قبول شدم و آنجا بود که به همراه علي نکويي، اسماعيل کشتکار، هوشنگ کوهستاني و چند بازيکن ديگر به عنوان بازيکن کمکي کارگر را در مسابقات باشگاهي آبادان همراهي کرديم تا اينکه بعد از خدمت سربازي، محمد سعدوني از من براي حضور در تيم شاهين دعوت کرد. يک شاهيني اصيل بودم و اين افتخار را پيدا کردم که در سال‌هاي آخر فوتبال بزرگاني همچون منوچهر ساليا و علي پورجانکي در کنارشان توپ زده و دوبار  قهرماني در  باشگاه‌هاي آبادان را تجربه کنم.
 چند سال در شاهين توپ زديد؟
از سال 49 تا 52. صنعت نفت تشکيل شد. من، مسعود دهداري، جمشيد بشاگردي، نظام آزادي، حسن پور يوسف و حسين بهاريان از شاهين به نفت پيوستيم. 
 منوچهر ساليا در حفظ نام صنعت نفت حتي در روزهاي جنگ تحميلي هم تلاش بسياري کرد.
با حداقل امکانات تيم را در شيراز حفظ کرده و در ميان قدرتهاي استان فارس قهرمان کرد. مرحوم ساليا خدمت بزرگي به فوتبال شهر کرد.
همان ساليايي که به عقيده بسياري در سکوت رفت.
هيچوقت به آنچه استحقاق داشت نرسيد. روزي براي تجديد عهد به باشگاه جم رفتم تا با استاد ساليا همکلام شوم. حرف دلم را زدم و به ايشان در خصوص جايگاهي که بايد داشته باشد و ندارد گفتم. ساليا مثل هميشه گفت: همين که فرصت داشتم به چند جوان و فوتبال آبادان خدمت کنم کافيست. وي هميشه معتقد بود در قبال خدمتهايي که ارائه داده خداوند گره هاي بسياري را در زندگي اش گشوده بود. ساليا يکي از افرادي بود که هميشه به گردن بنده حق داشت.
 غير از ساليا دين چه کساني را هنوز هم احساس ميکنيد؟
غلامحسين واقف و محمود زارع که در مقطعي در کارگر مربي من بود. حميد برمکي و البته فاروق فتاحي که باعث شد کريم سنگرگير در پست دفاع راست ماندگار شود.
 دفاع راست دهه ي 50 صنعتنفت براي تيمش گلزني هم کرده بود؟
دوبار. بازي با ملوان در انزلي و در مقابل هما در تهران.
 رقابتهاي آن سالها بيشک رفاقتهاي خوبي را براي امروز شما به ارمغان آورده.
همينطور است. با بازيکنان پيشين نيروي اهواز مثل کريم بوستاني، نوري خداياري و لفته سه برادران رفاقت ديرينه دارم. يادم
 نميرود چند سال پيش که در اصفهان حضور داشتم غفور جهاني را هم آنجا ديدم. آمدم پشت سر پيشکسوت انزلي چيها رفته و سلام کردم. غفور بدون آنکه برگردد گفت: اين صداي کريم سنگرگير است. 10 دقيقه همديگر را در آغوش گرفته و گريه ميکرديم. ميگفت که تمام سال‌هاي جنگ را دنبال بچههاي آبادان مي‌گشته تا به دوستان جنگزده‌اش کمک کند. من يک آلبوم ذهني زيبا دارم که در آن دوستاني از مناطق مختلف ايران حضور دارند. اين آلبوم را ورق زده و با يکايک آنها صحبت ميکنم. مگر ميشود عزيز اسپندار، کارو حقورديان، اکبر کارگرجم، علي پروين، مرحوم ناصرخان حجازي، صفر ايرانپاک و نجابت فوتبال در آن سال‌ها را فراموش کرد.
 نجابتي که در لواي فوتبال به اصطلاح حرفه اي شده ي امروز کمرنگ شده است.
کاملاً. يادم نميرود روزي را که حميد عليدوستي در معيت تيم دارايي به آبادان آمده بود. در انتهاي نيمهي نخست بر اثر آسيب ديدگي زانويم ورم زيادي کرد که حميد اين صحنه را ديد. تمام نيمه دوم را به سمت من نيامد تا مبادا صدمه ديدگي من بيشتر شود. ميگفت اگر حمله کنم پاي کريم نابود مي‌شود. اين است معناي واقعي بازي جوانمردانه. مگر ميشود اينها را فراموش کرد. اين اتفاقات در ذهن کريم سنگرگير قاب گرفته شده اند. جاي اين زيباييها در فوتبال ما به شدت خاليست. 
 همين فقدان زيباييها باعث شده که کريم سنگرگير با ورزشگاه تختي آبادان بيگانه شود؟
ابتداي دهه ي هفتاد به اصرار پسرم براي ديدن يکي از مسابقات صنعت نفت به ورزشگاه رفتم. سربازي که کنار درب ورودي بود خواست بنده را تفتيش بدني کند که با موضعگيري شديد هواداران و مافوق خود مواجه شد. سرگردي که کنار وي بود گفت: تو ميخواستي به هويت فوتبال آبادان توهين کني. به هرحال آن سرباز گناهي نداشت و من همان روز براي آنکه از دستم دلخور نباشد بارها رويش را بوسيدم. دلگيري من از غبار تنهايي و فراموشيست که بر چهره ي پيشکسوتان شهر نشسته.
 و کريم سنگرگير آخرين بار در کدام مسابقه رسمي بر توپ چرمي ضربه زد؟
بعد از پيروزي انقلاب به همراه نکويي، تليدگر، کارجو، احمدپور و کشتکار به کارگر پيوستيم و ديدار جاويد و کارگر آخرين مسابقه رسمي بنده بود.
 برخلاف تعدادي از همبازيان خود در کسوت مربيگري حاضر نشديد.
درگير جنگ شديم. در تمام سالهاي دفاع مقدس تنها هفت ماه بيرون از آبادان بودم آن هم در روزهايي که به خاطر شهادت پدر همسرم بايد در کنار خانواده مي‌ماندم. مشغله هاي کاري و شخصي هيچوقت اين اجازه را به من نداد.
نميرود چند سال پيش که در اصفهان حضور داشتم غفور جهاني را هم آنجا ديدم. آمدم پشت سر پيشکسوت انزليچيها رفته و سلام کردم. غفور بدون آنکه برگردد گفت: اين صداي کريم سنگرگير است. 10 دقيقه همديگر را در آغوش گرفته و گريه ميکرديم. ميگفت که تمام سال‌هاي جنگ را دنبال بچه هاي آبادان مي‌گشته تا به دوستان جنگزده‌اش کمک کند. من يک آلبوم ذهني زيبا دارم که در آن دوستاني از مناطق مختلف ايران حضور دارند. اين آلبوم را ورق زده و با يکايک آنها صحبت ميکنم. مگر ميشود عزيز اسپندار، کارو حق ورديان، اکبر کارگرجم، علي پروين، مرحوم ناصرخان حجازي، صفر ايرانپاک و نجابت فوتبال در آن سال‌ها را فراموش کرد.
 نجابتي که در لواي فوتبال به اصطلاح حرفهاي شدهي امروز کمرنگ شده است.
کاملاً. يادم نميرود روزي را که حميد عليدوستي در معيت تيم دارايي به آبادان آمده بود. در انتهاي نيمه ي نخست بر اثر آسيب ديدگي زانويم ورم زيادي کرد که حميد اين صحنه را ديد. تمام نيمه دوم را به سمت من نيامد تا مبادا صدمهديدگي من بيشتر شود. ميگفت اگر حمله کنم پاي کريم نابود مي‌شود. اين است معناي واقعي بازي جوانمردانه. مگر ميشود اينها را فراموش کرد. اين اتفاقات در ذهن کريم سنگرگير قاب گرفته شدهاند. جاي اين زيباييها در فوتبال ما به شدت خاليست. 
 همين فقدان زيباييها باعث شده که کريم سنگرگير با ورزشگاه تختي آبادان بيگانه شود؟
ابتداي دهه ي هفتاد به اصرار پسرم براي ديدن يکي از مسابقات صنعت نفت به ورزشگاه رفتم. سربازي که کنار درب ورودي بود خواست بنده را تفتيش بدني کند که با موضعگيري شديد هواداران و مافوق خود مواجه شد. سرگردي که کنار وي بود گفت: تو ميخواستي به هويت فوتبال آبادان توهين کني. به هرحال آن سرباز گناهي نداشت و من همان روز براي آنکه از دستم دلخور نباشد بارها رويش را بوسيدم. دلگيري من از غبار تنهايي و فراموشيست که بر چهره ي پيشکسوتان شهر نشسته.
 و کريم سنگرگير آخرين بار در کدام مسابقه رسمي بر توپ چرمي ضربه زد؟
بعد از پيروزي انقلاب به همراه نکويي، تليدگر، کارجو، احمدپور و کشتکار به کارگر پيوستيم و ديدار جاويد و کارگر آخرين مسابقه رسمي بنده بود.
 برخلاف تعدادي از همبازيان خود در کسوت مربيگري حاضر نشديد.
درگير جنگ شديم. در تمام سالهاي دفاع مقدس تنها هفت ماه بيرون از آبادان بودم آن هم در روزهايي که به خاطر شهادت پدر همسرم بايد در کنار خانواده مي‌ماندم. مشغله هاي کاري و شخصي هيچوقت اين اجازه را به من نداد.

استعفای مدیر آکادمی و پایان فعالیت کارگروه

استعفای مدیر آکادمی و پایان فعالیت کارگروه

یک شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳
موسسه فرهنگی ورزشی

صنعت نفت آبادان